هـ) از توضیحات دقیق مترجم مجهول دو نامه برمی‌آید كه ‌ایشان با تسلط بی‌مانند خود در

زبان عرب، پنداشته‌اند عربها كلمه عجم را از این جهت به‌ایرانیان اطلاق می‌كرده‌اند كه آنان را

كودن و لال می‌دانسته‌اند و این واژه را به جای دشنام به كار می‌برده‌اند. در حالی كه اگر مترجم

دانشمند میهن‌پرست ما كمترین آشنایی با شاهكارهای ادبی فارسی داشت، می‌فهمید كه‌

این كلمه در آثار بزرگترین شاعران و نویسندگان ایران به كار رفته و اگر چنان بود كه مترجم و بلكه

جعل كنندة آن دو نامه پنداشته، محال بود كه آنان از این واژه استفاده كنند. بنگرید:


فردوسی: كجا شد فریدون و ضحاك و جم؟

‏مـهـان عـرب، خـسروان عـجم

سنایی: مرد را چون هنر نباشد كم‏

چه ز اهل عرب، چه ز اهل عجم ‏

نظامی: همه ملك عجم خزانة من‏

در عرب ماند خیلخانة من

سعدی: كه را دانی از خسروان عجم‏

ز عهد فریدون و ضحاك و جم

نیز: چنین گفت شوریده‌ای در عجم ‏

به كسری كه:‌ای وارث ملك جم

همچنین احادیث بسیاری از پیامبر(ص) و ائمه (ع) در ستایش ایرانیان وارد شده كه در آن

احادیث، از ایرانیان با عنوان عجم یاد كرده‌اند؛ آنگاه بسیار مضحك است كه كسی بگوید آن

بزرگواران، در همان سخنانی كه‌ایرانیان را ستوده‌اند، آنان را تحقیر كرده و به آنان دشنام داده‌اند.

این هم یك نمونه از احادیث مزبور كه دو محدث بزرگ اهل سنت ـ حاكم و ذهبی ـ به روایت از

عبدالله پسر خلیفه دوم از حضرت رسول(ص) نقل كرده‌اند: «لو كان الایمان معلقاً بالثریا، لناله

رجال من العجم و اسعدهم به الناس: اگر ایمان به ستارة پروین آویخته باشد، مردانی از عجم

به آن خواهند رسید.» (مستدرك حاكم، ج 4، ص 395- متن و پاورقی) و البته حدیث دیگری با این

عبارت نیز از پیامبر(ص) نقل شده و آن نیز درست و به همین معناست: «و لو كان الدین معلقاً

بالثریا، لناله رجال من فارس». (تفسیر كشف‌الاسرار، ج 9، ص 198)

به علاوه اگر خلیفه چنین نامه‌ای نوشته و در آن، ایرانیان را عجم (به عنوان یك دشنام) خوانده

بود، چگونه پس از جنگ قادسیه و بلكه قبل از آن، هزاران ایرانی به سپاه اعزامی از سوی آن

خلیفه پیوستند و در میدانهای جنگ، كمكهای سرنوشت‌ساز به آن سپاه كردند؟ این هم

گزارشی به قلم دكتر مشكور از محققان معاصر ایران: ‏

‏«در جنگ قادسیه چهارهزار تن دیلمی كه از دلیران گیلان و گارد مخصوص شاهنشاه بودند، از

دیگر سپاهیان كناره گرفته و به میدان نرفتند و پس از شكست ایرانیان، جانب عرب را گرفته،

اسلام را پذیرفتند. بسیاری از سرداران ایرانی نیز خود را تسلیم سپاه عرب می‌نمودند و حتی

علیه لشكریان ایران به جنگ پرداخته و در نزد عرب قبول خدمت می‌كردند.» (تاریخ سیاسی

ساسانیان، مشكور، ج 2، ص 1395ـ برای منبع قدیمی بخشی از این روایت نیز بنگرید به ترجمة

تاریخ طبری، ج 5، ص 1741؛ توضیحات بیشتر نیز در دنبالة همین گفتار خواهد آمد.)

البته در میان هر قومی، در پاره‌ای موارد، نام اقوام دیگر كه با زبان آن قوم آشنا نبوده‌اند، مجازاً

به معنای ناآشنا به زبان ـ و ناآگاه از زبان ـ و امثال آن به كار می‌رفته؛ چنان كه در فارسی، گاهی

گفته می‌شود فلانی از بیخ عرب است! ولی ناگفته واضح است كه كلمة عرب در فارسی، در

اصل به معنی ناآشنا و ناآگاه نیست. در میان عربها نیز كلمة عجم گاهی به معنای ناآگاه از

زبان عرب استعمال می‌شده و گاهی نیز آن را به صورت تحقیرآمیز به كار می‌برده‌اند كه در نتیجه

، كار به اعتراض ایرانیان غیرتمند می‌انجامیده؛ چنان كه قریب یك قرن پیش در ملاقات مرحوم

سیدحسن مدرس با صدراعظم عثمانی، صدراعظم دستور می‌دهد چای «عجمی» بیاورند.

مدرس به مترجم خود می‌گوید: «به جای كلمة عجم، لفظ ایرانی را به كار برند؛ زیرا كلمة عجم

از ریشة عجمه (روان نبودن زبان) گرفته شده و استعمال این كلمه در مورد ملل غیرعرب، برای

همة آنها تحقیرآمیز است؛ لذا خواهشمندم كلمة عجم را از قاموس زبان خودتان حذف كنید و

به جای آن، كلمة ایرانی را به كار برید.» (تاریخ بیست سالة ایران، حسین مكی، ج 1، ص439)

مترجم دو نامة یاد شده (و به تعبیر صحیح‌تر، جعل كنندة آن) در توضیح معنای واژة «تازی» نیز

نهایت دانایی را نشان داده و آن را «سگ شكاری» معنی كرده‌اند. و نبوغ ایشان در استنباط

این معنی از این كلمه، مرا به یاد این ماجرا انداخت كه سالها پیش، یكی از دشمنان ایران كه

مترجم یا جاعل محترم دو نامة كذایی ـ در زبان‌شناسی و فقه اللغه ـ شاگرد او هستند، مدعی

بود كلمة پارسی (ایرانی) و پارس (فارس) از ریشة پارس به معنی وق وق سگ گرفته شده است!

ادامه دارد...


نویسنده:   اکبر ثبوت