نامه جعلی4
گفت: «سه راه در پیش دارید كه هریك را میخواهید، انتخاب كنید.» گفتند: «چیست؟»
مسلمانان گفتند: «یكی اسلام كه اگر اسلام بیارید، حقوق و تكالیف شما مانند ماست؛ و
اگر نمیخواهید، جزیه بدهید؛ و اگر نمیخواهید جنگ میكنیم.» سخنگوی ایرانیان پاسخ
داد: «ما همان راه دوم را میپذیریم و دو راه اولی و سومی را رد میكنیم.» (همان منبع،
ج5، ص3 - 1812)
این نیز گزارشی دیگر از كتاب طبری كه در ضمن آن، سخنان رستم فرخزاد (سردار بزرگ
ساسانی در جنگ با مسلمانان) را در مقایسه میان وضعیت سپاه خود و سپاه مقابل
آورده است: سپاه رستم مردی ازمسلمانان را ربودند و به نزد رستم بردند. رستم ضمن
گفتگو با آن مرد از وی پرسید: «یعنی سرنوشت ما را به دست شما دادهاند؟» و او در پاسخ
گفت: «اعمال خودتان شما را به دست ما داده و خدا به سبب آن اعمال، تسلیمتان كرده
است.» پس رستم خشمگین شد و دستور داد گردن او را زدند؛ آنگاه رستم آهنگ حركت كرد
و سپاه وی اموال كسان را به زور گرفتند و به زنان تجاوز كردند و میخوارگی كردند و بومیان فریاد
پیش رستم آوردند و از رفتاری كه با اموال و فرزندانشان میشد، شكایت كردند. رستم در میان
جمع به سخن ایستاد و گفت: «ای گروه پارسیان! به خدا آن مرد عرب راست میگفت. به
خدا اعمال ما سبب زبونی ما شده. به خدا رفتار عربان كه با ما و مردم در حال جنگند، از
رفتار شما بهتر است. خدا (در گذشتهها) شما را به سبب رفتار نیكو و عدالت و پیمانداری
و نیكی بر دشمنان پیروز میكرد و بر شهرها تسلط میداد. اكنون كه رفتار خود را عوض
كردهاید و این كارها را پیش گرفتهاید، خدا نیز كار شما را دیگرگون میكند و بیم آن هست
كه قدرت خود را از شما بگیرد.» سپس رستم فرستاد تا تنی چند از آنها را كه مایة شكایت
مردم شده بودند، كشتند. (ترجمة تاریخ طبری، ج 5، صص 7 - 1676)
باری، بجاست كه گزارشهای مورخان نزدیك به عصر یزدگرد را از گفتگوهای او و سرداران او با
مسلمانان، با محتویات نامة منسوب به او مقایسه كنید و سپس با در نظر گرفتن تصویر
حقیقی جامعة ایران در آن روزگار ـ به گونهای كه در منابع معتبر منعكس است ـ ببینید كه
آن نامه، چقدر بازگوكنندة واقعیتهای تاریخی است.
ز) در نامهای كه از قول یزدگرد سوم جعل شده، میخوانیم: «هزاران سال است كه در ایران،
سرزمین فرهنگ و هنر، این رویّة زندگی روزمرة ماست... زمانی كه ما داشتیم مهربانی و
كردار نیك را در جهان میپروراندیم و پرچم پندار نیك، گفتار نیك، كردار نیك را در دستهایمان
به اهتزاز درمیآوردیم. ما و شما در یك سطح و مرتبه نیستیم. ما به همنوع كمك میكنیم.
عشق را در میان آدمیان قسمت میكنیم. ما پندار نیك را در بین انسانها ترویج میكنیم.
ما هزاران سال است كه فرهنگ پیشرفتة خود را با احترام به فرهنگهای دیگر بر روی زمین
میگسترانیم... ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم. شما تازیان برای
آفریدههای خدا هیچ ارزشی قائل نیستید، شما فرزندان خدا را گردن میزنید، اسرای جنگی
را میكشید، به زنها تجاوز میكنید، دختران خود را زنده به گور میكنید، به كاروانها شبیخون
میزنید، دسته دسته مردم را میكشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت میكنید.»
این عبارات كه هر یك شاهدی صادق بر كذب انتساب آن به یزدگرد سوم است، و به دروغ حكایت
از آن دارد كه نظام اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و دینی ایران در روزگار آن شاه و اسلاف وی،
به نیكوترین وضع ممكن بوده و در مقابل، جامعة عرب در بدترین شرایط به سر میبرده، ما را با
پرسشهایی بلاجواب مواجه میكند:
1ـ عربهایی كه جمعیت آنان ـ از مرد و زن و پیر و جوان و كوچك و بزرگ ـ به یك دهم جمعیت
ایرانیان نمیرسیده و به قدر یك صدم از ثروت و دانش و فرهنگ و تمدن و امكانات و تجهیزات
اقتصادی و نظامی و جنگی ایرانیان را نداشتند، چگونه توانستند به آن راحتی، كشور پهناور
ایران را كه حدود 140 میلیون جمعیت داشت، (تاریخ اجتماعی ایران، سعید نفیسی، ج 2،
صص 5 - 24) تسخیر كنند؟
و چه شد كه بنا بر آنچه در نامة كذایی به یزدگرد منسوب شده: «ارتش ما از ارتش تازیان
شكست خورد و مردم ما مجبور شدند...» مگر نهاینكه به گواهی محققان، در مهمترین و
سرنوشتسازترین شكستی كه به سپاه یزدگرد در جنگ با اعراب وارد شد و عربها آن را
فتحالفتوح شمردند، شمار مسلمانان 30 هزار و شمار سپاه یزدگرد 150 هزار بود. (تاریخ
سیاسی ساسانیان، مشكور، ج 2، ص 1374؛ از پرویز تا چنگیز، تقیزاده، ص 199) و در
جنگ قادسیه نیز كه پیش از آن روی داد و در تمام تاریخ عرب تا آن روز، جنگی به عظمت
آن رخ نداده بود، شمار سپاه مسلمانان 30هزار و شمار سپاه یزدگرد 120هزار بود و در سپاه
یزدگرد به سرداری رستم فرخزاد، 33 فیل بود كه فیل سفید معروف به شاپور پیشاهنگ فیلها
بود. 18 فیل در قلب و 8 فیل در جناح راست و 7 فیل در جناح چپ بود؛ بر هر یك از فیلها، تخت
حامل جنگجویان مختلف بود كه تیرانداز و تبردار و زوبین افكن بر آنها سوار بودند و خود فیل حمله
میكرد و سواران مساعدت مینمودند. سیهزار سلسلهدار در آن سپاه بود كه دژهای متحرك
سپاهی را تشكیل میدادند ـ بهاین شكل كه هر صفی با زنجیر بسته شده و نمیگذاشتند
دشمن در صفوف آنها رخنه كند. اسلحة ایرانیان از هر حیث كامل و بی مانند بود، زره و كلاهخود
و بازوبند و زانوبند حربهدار و موزه و سپر و شمشیر دودمه (قمه) و نیزه و تیر و كمان و مخصوصاً
تیرهای پنجگان كه كمتر خطا میكرد و مانند پنجة دست بود ـ بعضی كوتاه و بعضی بلندـ كه اگر
هر پنج تیر به هدف ننشیند، غالباً یك یا دو از آنها اصابت میكرد و زخم آن به سبب سنگینی
بنیة پنجه و آویختن آن به مجروح، بسیار سخت بود. این نوع سلاح معروف و مؤثر مخصوص
ایرانیان بود. گرز و تبرزین هم سلاحی سودمند و كارگر بود. یك نوع سلاح دیگر نیز كمند بود كه
سپاهیان ماهر آن را بر دشمن میانداختند و با قلاب او را میكشیدند و میكشتند. ایرانیان به
سلاح اعراب سخت استهزاء میكردند و تیرهای آنها را دوك میگفتند. اغلب اعراب فاقد سلاح
خوب و خصوصاً زره بودند. (تاریخ سیاسی ساسانیان، مشكور، ج2، صص30 - 1329) خلیفه
دوم نیز در نامه به سردار اعزامی خود مینویسد: «سوی پارسیان رو... سوی قومی میروی كه
شمارشان بسیار است و لوازم فراوان و نیروی بسیار دارند.» (ترجمة تاریخ طبری، ج4، ص 1643)