پیوستن ایرانیان به مسلمانان
پیوستن ایرانیان به مسلمانان
2- چرا به گونهای كه قبلاً گفتیم، ایرانیان به عربها میپیوستند و اسلام میآوردند؟ این هم
توضیحات دیگری در این باره: به گزارش دكتر مشكور: در آغاز افرادی كه قبول اسلام مینمودند،
از افسران ایرانی بودند كه تسلیم لشكر اسلام میشدند و سپس كم و بیش عدهای از سربازان
آنها به آنان ملحق میگشتند. پس از ایشان، دهقانان ایرانی با برزگران و پیروان خود به اسلام
میگرویدند و بهخصوص در مشرق ایران، یعنی در خراسان، عدة كثیری از پیروان دین پیشین به
اسلام گردن نهادند. شهرنشینان و سایر دستههای دهنشین به خصوص ساكنان قراء و قصباتی
كه در تصرف مسلمانان درآمدند، پس از طبقات عالیتر بهتدریج به اسلام میگرویدند.
كارگران زرتشتی كه با آتش و آب و خاك سر كار داشتند و به عنوان«نجس»مورد تحقیر همكیشان
خود قرار میگرفتند، آزادی خود را از این فشار روحی در قبول اسلام مییافتند. و چون اسلام نظام
طبقاتی را از بین برده بود، كشاورزان كه سابقاً وابسته به ده خود بودند، اختیار یافتند كه خود را
از وابستگی رهانیده، به هر كجا كه بخواهند، سفر كنند. (تاریخ سیاسی ساسانیان، مشكور،
ج2، صص 3 - 1442)
یزدگرد یكی از سران سپاه را به نام سیاه كه دیلمینژاد و نسبت به دیگرسرداران ، ارشد و
ارجمندتر بود، با عدهای از سرداران به خوزستان فرستاد. سیاه با عدهای قریب سیصد تن كه
هفتاد مرد بزرگ از خانوادههای جلیل در میان آنها بودند ـ خصوصاً هفت خاندان مشهور و بزرگ
ایران ـ رؤسای قوم و سران سپاه را دعوت نمود و به آنان گفت: «بهتر این است كه ما در مقابل
مسلمانان تسلیم شویم و اسلام را بپذیریم.» تمامی اتباع او نیز گفتند: «ما مطیع امر تو خواهیم
بود.» سیاه به یكی از سران عرب به نام ابوموسی پیام تسلیم داد و درخواست كرد كه شرایط
آنانبرای تسلیم پذیرفته شود. ابوموسی گفت: «چون مسلمان شوید با ما یكسان خواهید بود
و هیچ امتیازی نخواهید داشت.» سیاه بر گرفتن امتیازات و مزایا اصرار كرد و گفت: «ما باید مزیّتی
داشته باشیم.»
فرماندهان عرب در این مورد،از خلیفه كسب تكلیف نمودند و او اجازه داد كه به آنها امتیاز داده
شود و هر كه خوب امتحان دهد، در عدد دلیران و به اصطلاح عرب «اهل البلاء» محسوب شود. این
سیاست تأثیر بسیار مثبتی داشت و سیاه با سپاه خود مسلمان شدند.
همین سیاه بود كه با تدبیر خود یك قلعة بسیار مهم و محكم را نیز برای مسلمانان فتح كرد. از
شرححال سیاه معلوم میشود كه او مقدم بر سران سپاه بود؛ زیرا رجال هفت خاندان زیر پرچم او
بودند و با تسلیم و اسلام او، كار یزدگرد پریشانتر گردید، به حدی كه نتوانست در فارس هم بماند.
شهرهای خوزستان یكی بعد از دیگری ساقط و تسلیم شد و كار آن سامان یكسره گردید.
سردارانی كه زیر لوای سیاه بودند و سپس هریك از آنها به فرماندهی عدهای از سواران ایرانی
در سپاه اسلام منصوب شدند، عبارت بودند از: خسرو كه بعدها لقب «مقلاص» یافت، شهریار
شهرویه، افروذین (شاید فریدون باشد) و شیرویه كه شخص اخیر با ده سوار برای عقد پیمان
تسلیم و گرفتن امتیاز، نزد ابوموسی رفته بود.
(تاریخ سیاسی ساسانیان، مشكور، ج 2، صص 6- 1364)
در فتح شهر بهرسیر (ویه اردشیر) نیز سعد سردار سپاه عرب از شیرزاد یعنی سردار ایرانی كه به
اطاعت عرب درآمده بود، مدد خواست و او منجنیق و عرّادههای جنگی را ساخت و جنگجویان
مسلمان با كمك سپاهیان عجم، محاصرة شهر را تنگتر كردند. سرانجام اهل شهر تاب مقاومت
نیاوردند و پس از دو ماه محاصره، شهر گشوده و غنائم بسیار از آن ربوده شد. این نخستین جنگ
مهمی بود كه برای فتح یكی از شهرهای هفتگانه واقع شد و نخستین واقعهای بود كه آلات مهمة
جنگی، مانند عرّاده و منجنیق در آن به كار رفت. شیرزاد در این جنگ بیست منجنیق برای فتح
بهرسیر نصب كرده و چندین عرّاده را به راهانداخته بود.
پس معلوم میشود كه در آن جنگ، تنها دلیری اعراب شهر را نگشود، بلكه هنر ایرانیان و كمك
آنان موجب فتح گردید.چون عدة اسیران مقیم بینالنهرین بالغ بر صد هزار مرد گردید، شیرزاد
از سعد درخواست كرد تا اداره امور آنان را به وی واگذار كند. سعد هم اختیار آنها را به شیرزاد
داد و او آنها را آزاد كرده، در قریهها و قصبات و دیار خود سكنی داد كه آزادانه مشغول كشاورزی
شوند.سعد، خلیفه را نیز از این اقدام آگاه كرد و او این اقدام را تصویب و تأیید نمود و این دستور
دیگر را همداد كه: «هركس با اعراب جنگ نكرده و بعد از فتح، بهایرانیان جنگجو نپیوسته، آزاد
است كه به محلخود برگردد و مشغول كار خود شود؛ و هركس بهایرانیان پیوسته و اظهار
پشیمانی و اطاعت كند،مشمول عفو خواهد شد و به آزادی به كار خود خواهد پرداخت.»
(تاریخ سیاسی ساسانیان، ج 2، صص 2 - 1341)
رواج آیینهای دیگر
3- چرا پیش از ورود اسلام بهایران، آئین مسیحیت و آئینهای دیگر بهسرعت در ایران در حال
پیشرفت بود و كوششهای موبدان و حكام ایران در ترویج آئین زرتشتی و سركوب مسیحیت
و آئینهای دیگر به نتیجه مطلوب نمیرسید؟ این هم توضیحاتی به نقل از منابع معتبر ایرانی:
موبدان از آزار و كشتن پیروان مذاهب دیگر - مانند مسیحیان و بهخصوص مانویان و مزدكیان دریغ
نمیكردند. از این جهت تمام ارباب مذاهب و روشنفكران با ایشان مخالف بودند و در براندازی
دولت ساسانی كه از موبدان حمایت میكرد، میكوشیدند.ساسانیان بر پیروان سایر ادیان سخت
میگرفتند و به كمتر دینی اجازه تبلیغ و آزادی عمل میدادند. در شرح حال كرتیر (موبد بزرگ ایران
در دوره شاپور اول) گزارش جنایات او در حق مسیحیان و مانویان و پیروان ادیان دیگر آمده است.
پادشاهان ساسانی چندین بار به زور و جبر خواستند كه ارمنیهای مسیحی گریگوری را به دین
زرتشت درآورند و چه خونها كه در این راه نریختند و چه جنایتها و كشتارها كه نكردند! اما سرانجام
نتوانستند ارمنستان را زرتشتی كنند؛ و چون رومیان مسیحی مذهب بودند، پادشاهان و بزرگان
ایران خیال میكردند كه هركس مسیحی شود، طرفدار روم میگردد و بنابراین جاسوس است و
باید او را كشت.
آنقدر در این كار افراط كردند كه عكسالعملی در خود ایران پیدا شد و به دلیل منفوریتی كه مغان
در نزد روشنفكران پیدا كردند، بسیاری از مردم ایران به كیش مسیحی گرائیدند. حتی بعضی از
شاهزادگان و بزرگان كشور به آن دین درآمدند؛ از آن جمله انوشكزاد پسر نوشیروان كه در غیاب
پدرش ادعای پادشاهی كرد و سرانجام به قول مادرش در این راه شربت شهادت نوشید. اگر دین
اسلام تا صد سال دیرتر بهایران میآمد، اكثر مردم ایران مسیحی شده بودند و كیش عیسوی
مذهب رسمی ایران میشد. (تاریخ سیاسی ساسانیان، مشكور، ج2، صص 3 - 1392)