4- چرا اقوام غیرعرب و حتی غیرمسلمان، در جنگ با حكومت ساسانی، به اعراب كمك

می‌كردند كه توضیح آن گذشت و دكترمشكور نیز در معرفی سپاهی كه مدائن ـ پایتخت 

ساسانیان ـ را فتح كردند، می‌نویسد: بر این سپاه هیچ نامی جز فاتحان نمی‌توان نهاد؛ 

زیرا اگر آنان را عرب بخوانیم، مسلماً ملل غیرعرب مانند نبط (آرامیان) كه بومیان بین‌النهرین

بودند، و نیز دیلمان و خود ایرانیان بسیار بودند كه دوش به دوش اعراب می‌جنگیدند. اگر 

بگوییم مسلمین، باز مسلماً در میان آنان غیرمسلمانان نیز بسیار بودند كه از خود اعراب 

مسیحی و پیروان مذاهب و ادیان دیگر و حتی از زرتشتیان بودند.(تاریخ سیاسی ساسانیان،

مشكور، ج2، ص 1342) ‏

در حمله عرب، مسیحیان آرامی نژاد بین‌النهرین با اعراب بر ضد ایرانیان زرتشتی همداستان

شدند و بر دولت ایران بشوریدند؛ اما كشتارهایی كه (شاهان ایران) از مانویان و مزدكیان 

می‌كردند، خیلی مهیب‌تر بود، تا اینكه پیروان آن دو فرقه، به یك سازمان زیرزمینی تبدیل 

شدند و در امور دولت ساسانی اخلال و كارشكنی می‌كردند و چه بسا كه به مهاجمان 

عرب یاری مـی‌نمودند و راهنما و یاور ایشان بودند. (تاریخ سیاسی ساسانیان، مشكور،

ج 2، صص 4 - 1393، نیز بنگرید به: از پرویز تا چنگیز، تقی زاده، ص 188)

تبعیض‌های اجتماعی

5- چهره‌ای كه در نامة منسوب به یزدگرد، از جامعة ایران ترسیم شده، با گزارشهایی كه 

محققان تاریخ از آن جامعه ارائه داده‌اند، چه تناسبی دارد؟ برای نمونه‌این گزارشها را از 

كتاب تاریخ اجتماعی ایران می‌آوریم كه مؤلف آن (استاد سعید نفیسی)در بسیاری موارد، 

ستایش از ایران باستان را تا مرز حماسه سرایی رسانده و در نكوهش اعراب و تقبیح رفتارهای

آنان با ایرانیان سنگ تمام گذاشته است: «در دورة ساسانی، از 140 میلیون جمعیت ایران، 

تنها یك میلیون و نیم حق مالكیت داشته و دیگران ( 5 /138 میلیون تن انسان) همه از این 

حق طبیعی خداداد محروم بوده‌اند.ناچار هر آئین تازه‌ای كه‌ این امتیازات ناروا را از میان می‌برد

و برابری فراهم می‌كرد و به‌این میلیونها مردم ناكام، حق مالكیت می‌داد و امتیازات طبقاتی 

را از میان می‌برد، همه مردم با شور و شعف بدان می‌گرویدند.» (تاریخ اجتماعی ایران،

نفیسی، ج2، ص25 )

«در این دوره تعلیم و تربیت و فراگرفتن علوم متداول، انحصار به موبدزادگان و نجیب زادگان 

داشته و اكثریت نزدیك به اتفاق فرزندان ایران، از آن محروم بوده‌اند. روحانیت نیز اختصاص به 

قبیله و نژاد مخصوصی داشته است و ناچار كسی را كه از این نژاد نبوده، در جامة روحانی

نمی‌پذیرفته‌اند.» (تاریخ اجتماعی ایران، ج 2، ص 26) خانواده و مالكیت نیز كه در هر تمدنی 

اساس مدنیت را فراهم می‌كند، و مدار زندگی اجتماعی است، در دورة ساسانی پایه و مبنای

درستی نداشت. گذشته از آنكه طبقات متعدد و اكثریت هنگفت مردم كشور از حق مالكیت 

ـ به نفع طبقات ممتازـ محروم بودند. تشكیل خانواده هم بر اساس و روش مستدل و پابرجایی

استوار نبود. گاهی در اسناد یونانی دیده شده كه مردی چند صد زن در خانه داشته است. 

دشوارترین موضوع را پس از طلاق، تفكیك دارایی زن از شوهر می‌دانسته‌اند؛ زیرا زن تا طلاق

نگرفته بود، در ادارة دارایی خود هیچ حقی نداشت.(تاریخ اجتماعی ایران، ج 2، صص 35، 42، 46) ‏

در برابر محرومیت مطلق و بی حد و حسابی كه 5/138 میلیون انسان ایرانی با آن دست به 

گریبان بودند، این نمونه را نیز از شكوه و جلال و دبدبه و كبكبه شاهنشاه‌ایران، آن هم در هنگام 

فرار از پیش سپاه فاتح داشته باشید: «پس از شكست قادسیه، یزدگرد با دربار و حرمسرای خود 

و گنجهای خویش پایتخت را ترك كرد. در حالی كه هزار تن آشپز و هزار تن رامشگر و هزار تن 

یوزبان و هزارتن باز بان و جماعتی كثیر از خدمه همراه او بودند و شاهنشاه هنوز این كوكبه را 

به علت حقارت، كسر شأن خود می‌دانست.» (تاریخ سیاسی ساسانیان، مشكور، ج 2،

صص 1277، 1279؛ نیز بنگرید به: ایران در زمان ساسانیان، كریستن سن، صص 655، 658)

روزی هم كه یزدگرد به مرو آمد، چهارهزار تن با او بودند كه هیچ یك مرد جنگی نبودند، همه

غلامان و خواجه سرایان و فراشان و آشپزان و دبیران و زنان بودند و از خواص او شمرده می‌شدند.

(تاریخ سیاسی ساسانیان، ج2، ص 1279) ایضاً سعید نفیسی می‌نویسد: «در اواخر دوره 

ساسانی، در مدت چهار سال، چهارده بار سلطنت ایران دست به دست، در میان زن و مرد 

و كسانی كه از خاندان ساسانی بوده و نبوده‌اند، گشته است. از این مدت سه سال و هفت 

ماه را شیرویه و اردشیر سوم و شهربراز و بوران پادشاهی كرده‌اند و مدت پادشاهی هشت تن 

دیگر، روی هم رفته از پنج ماه تجاوز نكرده است. در میان كسانی كه در این مدت به سلطنت

رسیده‌اند، هر كس كه توانسته است نزدیكان خود را، یعنی شاهزادگان ساسانی را، از میان 

برده تا مدعی سلطنت در مقابل او نباشد؛ چنان كه به گفته مورخان، شیرویه پسر خسرو پرویز، 

چهل برادر خود را نابود كرد و شهربراز نیز هر كه را كه از او مطمئن نبود، كشت و همه این كسانی 

هم كه به سلطنت رسیده‌اند - چه زن، چه مرد و چه كودك و چه بزرگ - كشته شده‌اند.» (تاریخ

اجتماعی ایران، ج 2، ص 98)

از كرتیرمؤبدمؤبدان زمان شاپور اول كه پس ازاو نیز مدتی برسركاربوده،كتیبه‌ای درنقش رجب 

و سرمشهد و كعبه زردشت باقی است و جزئیات اقداماتی را كه به زور شمشیر برای انتشار دین

زردشت در نواحی مختلف به كار برده است، بیان می‌كند. (تاریخ اجتماعی ایران، ج 2، ص 27)

دكتر مشكور نیز می‌نویسد: در اواخر عصر ساسانیان،دین پاك زرتشتی سخت به فساد گرائیده 

بود. موبدان و هیربدان در همه امور كشور دخالت داشتند و پیروان ادیان دیگر را مورد اذیت و آزار 

قرار می‌دادند. آتش‌پرستی و ازدواج با محارم، چنان در میان ایشان رواج یافته بود كه امور

اجتماعی كشور را مختل می‌ساخت. موبدان به جهت افراط در ستایش آتش، اجازة ساختن 

حمام نمی‌دادند و آن كار را خلاف شرع می‌دانستند. چنان كه بلاش ساسانی را كه اجازه داده 

بود در ایران گرمابه‌هایی بسازند، به همین بهانه تكفیر كرده و از سلطنت خلع نمودند. چون به 

طور مبالغه‌آمیز به آتش احترام می‌گذاشتند، اشتغال به صنایعی كه مانند آهنگری با مادة حرارت 

بخش آتش ارتباط داشت، مكروه شمرده می‌شد و از این جهت در كتابهای قدیم می‌خوانیم كه 

بهترین شمشیرها تیغ یمانی و هندی و رومی بود و ایرانیان آن تیغ‌ها را از كشورهای بیگانه 

می‌آوردند. از جمله خرافات موبدان كه به عنوان عملی مقدس در میان مردم رواج بسیار داشت،

شستن روی و صورت، با ادرار گاو بود كه از كارهای روزانه به شمار می‌رفت.

مشكل دیگر آنكه اساس اجتماع ایران در آن روز بر اشرافیت و اصل طبقاتی استوار بود و در 

چهار طبقه ارتشتاران و بزرگان، موبدان، كشاورزان و پیشه‌وران، هیچ فردی حق خارج شدن 

از طبقه خود را نداشت؛ و این امر باعث ایجاد تبعیض بزرگی در اجتماع ساسانی گردید. اكثر 

مردم و طبقات پایین‌تر بر طبقه اعیان و اشراف حسد می‌بردند. اشراف در تجمل پرستی افراط

می‌كردند و مالك بردگان و دارای زنان فراوان و حرمخانه‌های مفصل بودند. چنان كه پادشاهان 

و موبدان و بزرگان، در شبستانها و حرمخانه‌های خود، گاهی بالغ بر صد زن داشتند و باز به‌

این زنان قناعت نكرده، با خواهر و دختر خویش نیز ازدواج می‌كردند و این كار را روا و مقدس 

می‌شمردند و آن را ختوت می‌نامیدند. حال آنكه مردم عادی از داشتن یك زن هم محروم بودند. 

اراضی بزرگ كشور غالبا در تیول شاهزادگان و بزرگان بود و رعایا و كشاورزان همه بردگان و 

بندگان ایشان بودند. بزرگان از پرداخت مالیات معاف بودند و چون كشور نیاز به مخارجی داشت،

مالیات و عوارض سنگینی بر رعیت تحمیل می‌شد. بدیهی است این مظالم، بغض و كینة مردم 

را نسبت به طبقات بالاتر می‌افزود.» (تاریخ سیاسی ساسانیان، مشكور، ج 2، صص 2 - 1391)

مجددا می‌پرسم: گزارشهایی كه به نقل از منابع معتبر آوردم، با آن چهرة دلفریب و بهشتی و 

اهورایی و آرمانی كه در نامة منسوب به یزدگرد، از ایران عصر او و اسلاف او ترسیم شده، چه 

تناسبی دارد؟

هـ) در نامه كذایی منسوب به یزدگرد ادعا شده است كه یزدگرد غیبگویی كرده بودكه عربها 

ایرانیان را با زور شمشیر مجبور خواهند كرد كه نماز خود را به زبان عربی بخوانند، در حالی 

كه از گفتگوهای مسلمانان با غیرمسلمانان ایرانی ـ كه نمونه‌های متعددی از آن را آوردیم ـ 

به وضوح برمی‌آید كه در صدر اسلام، در جنگهایی كه در ایران و عراق و شام و مصر روی داد،

غیرمسلمانان مجبور به قبول اسلام نمی‌شدند ـ چه رسد به نماز خواندن به زبان عربی؛ زیرا 

یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان می‌توانستند به عنوان ذمّی و اهل كتاب، دین خود را حفظ كنند

؛ و اینك نیز در ممالك اسلامی كه قرن‌ها تحت سلطة خلفا بوده، میلیونها تن از نسل غیر

مسلمانانی كه در صدر اسلام مسلمان نشدند، هستند؛ چنان كه قریب چهارصد سال پس 

از ورود مسلمانان به‌ایران، و پس از كاهش و حتی خاتمة نفوذ سیاسی و نظامی خلفا و 

تشكیل حكومت‌های ملی (طاهریان، صفاریان، سامانیان، آل زیار، آل بویه) در ایران، یعنی 

در قرن چهارم هجری، به تصریح محققان تاریخ و ادبیات ایران: در بسیاری از نواحی ایران، 

دین عیسوی و یهودی و زرتشتی منتشر بود و آئین زرتشتی بیش از سایر ادیان رواج داشت، 

چنان كه در شهرها و قصبات فارس در این قرن دسته‌های بزرگی از معتقدان به‌این آئین 

می‌زیستند و در طبرستان و خراسان و ماوراء‌النهر و سیستان و خوزستان، پیروان دین 

زرتشت فراوان بودند. در بعضی از نواحی مانند ولایت غور، شمار غیرمسلمانان به حدی 

بود كه آنجا را دارالكفر می‌نامیدند. در ماوراء‌النهر و حتی در دورترین نواحی آن، اجتماعات 

بزرگی از زرتشتیان و مانویان به سر می‌بردند.

ادامه دارد....